توئیت ایلان ماسک که ایرانیان را خوشحال کرد
ایلان ماسک مشغول خواندن کتابی درباره ایران باستان است
«ایلان ماسک» (Elon Musk)، مدیرعامل شرکت «تسلا»(Tesla) در پست جدید حساب خود در پلتفرم ایکس نوشت که مشغول خواندن کتاب «The persian expedition: The march of the ten thousand» است.
این کتاب داستان خروج نیروهای یونانی از ایران پس از شکست کودتای کوروش کوچک را روایت میکند.
در این واقعه تاریخی، کوروش کوچک برادر پادشاه ایران با ۱۰ هزار نیروی یونانی به قصد کودتا وارد ایران میشود تا با شکست اردشیر دوم، تخت پادشاهی هخامنشیان را تصاحب کند، اما در این راه کشته میشود و فرماندهانش شکست میخورند. در ادامه، یکی از فرماندهان یونانی به نام «گزنفون» باوجود مشکلات فراوان، نیروهای یونانی را از ایران خارج میکند. این کتاب، یکی از معروفترین آثار «گزنفون»(Xenophon)، سرباز حرفهای و نویسنده اهل یونان باستان است.
این کتاب در حدود صد و ده سال پیش به فارسی ترجمه شده است.
تاریخ تحریر کتاب مورد اتفاق نظر نویسندگان نیست، بدون تردید مطالب آن مبتنی است بر یادداشتهایی که گزنفون ضمن بازگشت ده هزار نفر تهیه کرده بود و تالیف نهایی آن مربوط به زمانی است که خاطرات آن هنوز در ذهن نویسنده و هم وطنانش تازه بوده است.
مطالب به شرح داستان شگفت انگیز ده هزار تن سرباز یونانی پرداخته، که در سال ۳۹۹ قبل از میلاد، از آسیای صغیر در التزام رکاب کورش کوچک به قلب پادشاهی هخامنشیان حمله کرده و پس از رسیدن به دروازههای بابل، در عین نا امیدی و شکست مجبور به بازگشت شدند. سردار آنها در بخش عمدهای از راه، گزنفون آتنی بود که گزارش این لشکرکشی و عقب نشینی را به تفصیل نوشته است.
کشور یونان در آن زمان دست خوش جنگهای داخلی و رقابتهای شدید بین دو حکومت شهری آتن و اسپارت بود. علت آن نیز این بود که آتنیها خود را از سلطه دولت هخامنشیان نجات داده و در آتن دولتی مقتدر تشکیل داده بودند. چون دولت اسپارت به قدرت آتنیها حسادت میکرد، بالاخره میان این دو دولت جنگ سختی در گرفت که به پیروزی اسپارتها انجامید. پس از پایان این مبارزات و برقراری صلح، سربازان یونانی در طلب مال و نام به حادثه جویی برخاسته و دیری نپایید که خود را در پناه پر پاداش کورش دوم برادر کوچک شاه ایران و حاکم جاه طلب آسیای صغیر یافتند.
در این زمان تاج و تخت شاهنشاهی ایران بعد از داریوش دوم به اردشیر دوم رسیده و برادرش کورش حاکم آسیای صغیر بود. کورش به پادشاهی برادر خود راضی نبوده و درصدد فرصتی بود تا علیه او قیام کند. با این اندیشه یونانیان رزم جو را برای جنگ اجیر کرده و به طرف ایران حرکت کرد. در این سفر گزنفون نیز برای سیاحت و مطالعه همراه لشکریان گردید.
اردشیر آماده نبرد شده و در نزدیکیهای بابل در سوم سپتامبر سال ۴۰۱ قبل از میلاد، بین دو سپاه، جنگی واقع شد. در مدت کوتاهی لشکریان اردشیر شکست خورده و وادار به هزیمت شدند. در این موقع کورش که در قلب سپاه جای داشت، متوجه اردشیر شده و فریاد زنان نیزه خود را به طرف او پرتاب کرد و اندک زخمی بر او وارد ساخت. اما در این هنگام خودش از نیزه یکی از سربازان اردشیر جراحتی برداشته که منجر به مرگ وی شد و بدین سان کورش که فاتح و پیروز جنگ بود در نبرد با سرنوشت شکست خورده و از تاج و تخت پادشاهی ایران محروم شد.
مرگ کورش موجب دل سردی و سرگردانی سربازان یونانی شد. بنا به گفته کتاب حدود ۱۲۹۰۰ تن سرباز یونانی با کورش همراه بودند که عزیمت آنان به ایران فقط به منظور جمع آوری مال و غارت آبادیها و گرفتن پاداش از کورش بود.
در اینجاست که گزنفون بر روی صحنه داستان ظاهر میشود. وی نه در شمار سرداران است و نه حتی در زمره سربازان، فقط به صرف دوستی و دعوت یکی از سرداران و به منظور جهان گردی و سیاحت با سپاهیان همراه شده بود. در شب مذکور، او نیز از شدت ناراحتی نمیتوانست بخوابد. دائم در فکر چاره بود و بالاخره با خود اندیشید که چون صبح رسد، ایرانیان به آنها حمله کرده و یک تن از یونانیان را زنده نخواهند گذاشت. پس به این نتیجه رسید که نباید منتظر حوادث شد، بهتر است پیش از آنکه فرصت از دست برود، راه نجاتی پیدا کند. این بود که همان شب برخاست و سربازان را دور خود جمع کرد و گفت: «اگر ما گرفتار شویم، سرنوشت ما به دست اردشیر خواهد افتاد. ما هم نباید انتظار دیگری از او داشته باشیم، چه ما نیز افرادی هستیم که میخواستیم او را از تخت شاهی پایین آورده و از میان ببریم. پس بهتر است که به خود آییم و نظم سپاه را دوباره بر قرار کنیم و سعی کنیم فاتحانه به سرزمین خود عقب نشینی کنیم». پس همان شب یونانیان بدون تامل و تعلل، سرداران جدید خود را انتخاب کرده و همگی تحت سرپرستی و فرمان دهی گزنفون از صبح بعد، عقب نشینی تاریخی خود را آغاز نمودند.
شیوههای نظامی و حملات آنها به شهرهای سر راه و جنگهایی که میان این گروه و لشکریان اردشیر اتفاق میافتد به همراه وقایع روزانه و اتفاقات دیگری که در زمستان و بهار آن سال برای این سربازان در کردستان و ارمنستان پیش میآید، همه جالب و نموداری از کیفیات مختلف این داستان مهیج است.
بالاخره پس از عبور از رودهای کردستان، کوههای ارمنستان و دشتها وجنگلها، سربازان یونانی خود را به دریای سیاه و مردم یونانی زبان میرسانند. اینجا دیگر خطری از طرف ایران متوجه آنها نیست، ولی به محض رفع این خطر، در میان خود اختلاف پیدا میکنند. اما به هر تقدیر از دریا نیز عبور کرده و به سرزمین اصلی خود مراجعت میکنند.
گزنفون با زبانی ساده، اوضاع اجتماعی آن زمان، حدود و ثغور شاهنشاهی عظیم هخامنشیان را بیان میکند.
نرخ ویژه تورهای نوروزی در تلگرام قصر مروارید آریا
نظر (0)